صائن الدين على بن تركه
450
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
و لو جليت سرّا على أكمه غدا * بصيرا ، و من راووقها يسمع الصّم اگر آن باده ، نهانى بر نابينايى مادرزاد جلوهگر شود ، آن نابينا بينا گردد ، و از زلال آن باده ، گوش گران شنوا شود . ( ابن فارض ) 267 أ إخوان صدق فديناكم * فمحيا فؤادي محياكم و لولاكم ما عرفنا الهوى * و لو لا الهوى ما عرفناكم اى ياران راستى ! جانهايمان فداى شما باد كه حياتبخش قلب من ، رخسارهء شماست . اگر شما نبوديد ، عشق را نمىشناختيم ، و اگر عشق نبود ، شناساى شما نبوديم 42 نسيت كلّ طريق كنت أعرفه * إلّا طريقا يؤدّيني لربعكم هر راهى را كه مىشناختم ، فراموش كردم ، مگر راهى كه مرا به محلّت شما مىرساند 26 و شغلتم كلّي بكم فجوارحي * و جوانحي أبدا تحنّ إليكم همگى مرا به خود مشغول و آرزومند كرديد . پس اعضا و اندامهاى من هماره مشتاق شمايند 208 عليك بها صرفا و إن شئت مزجها * فعدلك عن ظلم الحبيب هو الظّلم بر تو باد كه آن ( شراب ) را خالص بخواهى ؛ كه اگر آميختگىاش را خواستى ، عدول تو از آب دهان حبيب ، خود ظلم است ( ابن فارض ) 21 أراك تسأل عن نجد و أنت بها * و عن تهامة هذا فعل متّهم مىبينم كه از نجد و تهامه مىپرسى ، حال آنكه خود در آنجا گرفتهاى ؛ اين شيوهء زشت و نكوهيدهاى است 43 أدر ذكر من أهوي و لو بملامي * فإنّ أحاديث الحبيب مدامي فلي ذكرها يحلو على كلّ صيغة * و لو مزجوه عذّلي بخصامي مكرّر گردان ذكر كسى را كه دوستش دارم ، و لو با سرزنش كردن من ؛ كه سخن گفتن از محبوب ، شراب من است . ذكر او به هر صورتى كه باشد ، براى من شيرين است ؛ هر چند نكوهشگر من آن را با دشمنى من بياميزد ( ابن فارض ) 19 ، 113 ، 208 و لم أدر من يدري مكاني سوى الهوى * و كتمان أسراري و رعى ذمامي نمىدانم چه كسى بجز عشق ، جايگاه مرا مىداند و از نگاهداشت اسرارم و حفظ پيمانم آگاه است . ( ابن فارض ) 106